هوای این شهر

مرا از پای در می آورد

مرا اسیر روز های رفته می کند

هوای این شهر

دلشوره ی مدام دارد

می خواهم بروم

تفنگ من کو لیلی جان

تفنگ من کو

 

توی کوچه های این شهر

صدای زوزه ی گرگ می آید

وتا کنار تخت من

دست هایش می رسند

سفید

لای ملافه های سرخ

تفنگ من کو لیلی جان

تفنگ من کو

 

غروب های بلوک های سیمانی

برای من

سر درد پی سر درد می آفریند

بی قرص های صورتی ام

می خواهم بروم

تفنگ من کو لیلی جان

تفنگ من کو

 

کوله پشتی ام را برداشته ام

با چند دانه خرما

و کتابی از اهالی شیراز

می خواهم به کوه بزنم

به راه بی برگشت

تفنگ من کو لیلی جان

تفنگ من کو

 

 

/ 3 نظر / 19 بازدید
78

تفنگت را زمین بگذار ای با دوستی دشمن

آزاده بشارتی

سلام با انتظار آمدن بهاری... «گویند رمز عشق مگویید و مشنوید/ مشکل حکایتیست که تقریر می کنند» با خبر چاپ «پلک های قفل شده» و سه شعر به روزم و منتظر نظر تو ، دوست خوب مجازی! «رنگین کمان سهم کسانیست که تا آخرین قطره زیر باران می مانند... » با احترام: آزاده بشارتی

ن.زندی

سال نو مبارک.سبز باشی و سلامت شعر زیبایی بود مرضیه جان